خرید بک لینک
به نام خداای کاش آدمی میدانست که کوچکترین کج روی میتواند به از دست دادن دنیا و اخرت بینجامدتنها انجام یک ادیشن عددی چه راحت ما را به طعمه شدن برای شیاطین انسی می کشاند.آرام آرام با خوشبینی به امثال حافظ و عطار و مولاناو مدعیان عرفان در زمانه خویش به دام خواهی افتاد.امان از این خوشبینی و مثلا روشن فکری.به ناگاه میبینی در تهدید و ارعاب یک موجود گمراه کننده گرفتار آمده ای.و اگر از اول ویرایش را انجام نداده بودی نیازی به مسئله برطرف کردن تلاطم های امواج جدایی نبود.و حال در بند تسخیرش و این جدایی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 1:54

به نام اوبی واکنشی بزرگترین سم زندگی،سکون کشنده است.در مقابل ظلم ها و طوفان ها و جریان های زندگیاگر نتوانی خودت باشیاگر نتوانی با تحلیل خودت حرکت کنیاگر در جاده توحید که از اطراف تو را به سخن خود می خوانند،عقلت را گم کنی و نتوانی خالق کل جهان را بپرستی و تنها تحت تاثیر مخلوقاتش در میان رنگ ها گم بشویدیگر خودت هم گم میشویدر میان حتی کسانی که دشمن ارتباط تو با خدای تو هستنداول خدا و بعد خودت را هم گم میکنیمی خواهی خودت بشوی اما نمی دانی چرا خودت نمی شدیاما اکنون احساس میکنم خودم شده امانگار خودم برگشته است.عجیب استاگر هنگام عمل شل باشی می شوی توپ فوتبالکه نهایتا تو را از بازی بیرون می کنند.در این میان هر کس یک جور بنا به صلاح دیدش تو را به سمتی پاس میدهد و تو حکم یک توپ را پیدا میکنی.ای کاش در این دنیای پر از رنگ هاجرم به شهادت رساندن هزاران نفر از فلسطینیان را گردن من نمی انداختند تا به مرور دیوانه نگردم و خود و عزیزانم را در نقطه ای دیگر بدون این که حواسم باشد از بازی بیرون نکنم.که این نیز گناهی بس بزرگ و نابخشودنیست که آدم ها دق دهی و بعد از او عمل درست هم بخواهی.خصوصا آنها که تاثیر پذیری بیشتری دارند.اما کجاست جزای اعمال این اشخاص؟نمی دانم خودم مقصر بودم که خودم نبودم یا دیگری مرا از خودم جدا کرد.نمی دانم دیوانه شدم یا روانی بودم و خبر نداشتم،یا شاید جادویی.گروهی یک ضبط صوت برایم نصب کرده بودند که هر روزدر درونم سخنرانی مطلوب خودشان را داشت.الان این منمخودم هستم.یک توپ فوتبال.شدم همانند همان پشه خاکی که نهایتا بعد از مدتی شرک به حالت سکون محض رسید و از زمین بازی بیرون پرتاب شد!دلم برای حال خودم تنگ شده بود.برای خودم بودنخودم برگشته است انگارچه حس خوبی،این که حالم اکنون حال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1402 ساعت: 20:27

به نام اوآیا پرت شدن از بازی به بیرونآیا این که خودت قرار باشد حذف بشوی؛به جای دیگرانیعقلت را بیشتر میکند؟آیا همه اش از خودم بود که خودم نبودم؟چطور اکنون خودم برگشته است؟مقداری حسش میکنم.چرا تحت تاثیر هر صاحب سخنی قرار میگرفتم؟ای کاش اکنون کاری بکنم...ای کاش قبل از شروع بازی با آمادگی بیشتری وارد میشدم و می توانستم خودم بر خودم مدیریت ذهن و عمل داشته باشم و نه این چنین با هر بادی به سمتی میرفتم و نهایتا به سکونی مرگبار می رسیدم...داروها و پادزهر هایم بسیار بوداصلا همین جا در همین صفحه کلی دارو داشتم،پس چرا؟ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 14:48 توسط بنده پشيمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1402 ساعت: 20:27

به نام اویادش بخیر آن روزها...ده سال قبل، چه دورانی بود،آن زمان می گفتند عقلت بیش از هم سن و سالانت است،عمیق میبینی،آن روز ها نقطه نظراتم شبیه مردان چهل ساله کارشناس بود!!و این روزها می گویند که دست چپ و راستش را هم از هم تشخیص نمیدهد!!آیا شرایط سخت و پر تلاطم آدمی را تا این اندازه احمق میکند؟یا بیماری هایی زمینه ساز این بی عقلی بوده اند؟و نه دستی دیگر در کار بود؟پروردگارا، مارا برای عبادت خودت خلق کردی، برای آنکه وظیفه مان را در مقابل حق جاری انجام دهیم؛و من چطور این گونه سست و بی حمیت افتادم در جاده ای که بایستی در آن انسانیت را عملی می کردم.که پروردگار امانتش را سپرده به فرشتگان و نه به جاهلان؛که نمی توانند مراقب حیات عزیزان باشند. نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 14:44 توسط بنده پشيمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1402 ساعت: 20:27

کاش...

کاش می شد

خدا همه اسماعیل ها را

به ابراهیم ها می بخشید.

...................

و اسماعیل اما رسم فرزندی نداشت

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 6:48 توسط بنده پشيمان|

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1402 ساعت: 13:02

بعضی حرف ها...

بعضی حرف ها را حتی نمی توان نوشت،

بعضی حرف ها را باید با خاک گفت،

بعضی حرف ها را باید لال شد.

بعضی حرف ها را،

می توان دیوانه شد.

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 6:54 توسط بنده پشيمان|

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1402 ساعت: 13:02

طعم لحظه هاي خوش دنيا اين بود.

دنيا مرا مسخره مي كند به دليل شادي هاي كاذب حاصل از گناه و غفلتم،

چرا كه خيلي زود مرا قورت مي دهد.

الله بختکی

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 7:15 توسط بنده پشيمان|

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1402 ساعت: 13:02

به نامتو چقدر آدم ها می توانند ساده باشندآدمی که مهربان استهمه را چون خود میبیند.و آدمی که نامهربان است نیز همه را چون خود مبیند.بی دلیل نیست ضرب المثل کافر همه را به کیش خود پندارد.به نامهربان اگر نیکی کنیبا دلی ناصاف نگاه کرده و برداشتی دیگر میکندو به مهربان اگر نیکی کنی،مهربانی تو را لمس میکند.اگر از تو مهربانتر باشد،حتی بیشتر تورا می فهمد و حتی تو را مهربان تر می انگارد.آدم ها خیلی اوقات،همین قدر ساده،نگاهشان اسیر پندارشان است...کاش بشود پندار های خودمان رااز خودمانبرداشت نکنیم...برچسبها: قضاوت, برداشت, ضرب المثل, آدم, ساده نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 16:20 توسط بنده پشيمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:18

رفتار شخص مقابل ما یا ذهنیت او در مورد ما راتنها رفتار خوب یا بد ما نمیسازد.بلکه گاهی دیدگاه های خاص خودش از  انواع رفتارها و نگاه خودش در کنار رفتار ما،برای او ذهنیتی دیگر می سازد از شخصیت و منظور ما.و این گونه است که آدم ها از ظن خود منظور ما را برداشت میکنند.گاهی رفتار بد را خوب،یا گاهی رفتار خوب را بد برداشت می کنند و گاهی نیز برداشت متعادلی دارند.هر کس با ظن خود ما را درک میکند و متوجه منظور درونی ما نمیشود.هرکسی از ظن خود شد یار منپس برای ارتباط با اشخاص مختلف پیش از آشنایی لازم با روحیات و افکارشان ، به نظر میرسد بهتر است، رسمی بودن را فراموش نسازیم.نظر شما چیه؟برچسبها: ظن, شعر, مخاطب, منظور, رفتار نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 20:15 توسط بنده پشيمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:18

داستان ها افسانه ها چه زیبایند اما گاهی در برخی داستان ها چه چیزها که پنهان نمی ماند! و آدم ها چه معصومانه دلبسته شخصیت جذاب داستان می شوند... و در برهه ای که داستان ها واقعی می شوند زوایای پنهان این داستان ها آشکار می شود. برچسبها: داستان, زیبا, واقعینوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:18 توسط بنده پشيمان| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: شنبه 16 اسفند 1399 ساعت: 22:56

کاش...

کاش می شد

خدا همه اسماعیل ها را

به ابراهیم ها می بخشید.

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 19:26

شنیده بودم

حقیقت تلخ است...

ادعا نداشته باش،

خیلی با عجله

دنبال حقیقت نگرد،

شاید،

شاید به ناگاه ببینی

بر سرت آوار شود.

آنگاه خواهی دید که

تلخ تر از تلخ است.

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:05

بعضی حرف ها...

بعضی حرف ها را حتی نمی توان نوشت،

بعضی حرف ها را باید با خاک گفت،

بعضی حرف ها را باید لال شد.

بعضی حرف ها را،

می توان دیوانه شد.

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:39

به نام او... الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ 1"آنان که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:39

به نام او...و من خیلی زودو پر از خامیپا بگذاشتم در وادی عشقنمیدانستم عشق راکه چه سخت است...سپاس یا ربراست گفت خواجه حافظ (ره)که عشق آسان نمود اول سپس افتاد مشکل ها...خواجه را جدی تر دریابیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس سامانی تاريخ: چهارشنبه 3 مهر 1398 ساعت: 5:26

صفحه بندی