
کجایی ای آرام شب های تنهایی ام؟!
کجایی ای آرام روزهای بی کسی ام؟!
کجایی که بودن را فقط پاس کرده ام؛کجایی که دلم دردمند از دوری توست...
دلم پژمرده از بی تو بودن می شود..
آخ که چه قدر قوی است حضور تو،چقدر زیباست حضور تو.
دوست می دارم با تو بودن را...آنقدر دوست داشتنت می ارزد که هیچ دوست داشتنی جایش را نمی گیرد.
قلب زخمی و تن رنجورم؛فقط با محبت تو نیرو می گیرد...قسم،قسم که هستی بدون تو نیست و ادامه بدون تو همه خیال است و دروغ.
دلم پر از عقده های بی تو بودن شده،دلم،
دلم مست قرارهای باتو بودن شده.
کجایی ای رفیق و ای طبیب با وفا؟
بمان،
نرو تو هیچ وقت از کنار ما.
......................................
این روز ها مد و کلاس و تیپ،
تبلت و گوشی و هندزفری آویزانش با آهنگ های گوناگون،
لباسهای تنگ و دلفریب،دوستی هایی دروغین و شبکه ها و کانال ها و گروه های به ظاهر سرگرم کننده،رسانه هایی پر فساد ،آرایش هایی نمایان و چشم هایی آلوده،و....
دنیای ما جه شده...!!
اصلا چرا ما باید اینگونه زندگی کنیم...!!
و همه این ها عزیزی را از ما می گیرند و هر لحظه از ما دورتر می کنند...تو ای انسان،مگر چند وقت است که ما به این دنیا ورود پیدا کرده ایم و چند وقت دیگر اینجا هستیم!!
این است آن زندگی کوتاه ما...شاید دیگری نداند چه می خواهد،شاید حواسش جمع نیست که چگونه دارد عمر اندک خود را می گذراند؛چرا ما نیز نگاه به دیگری کنیم و بپذیریم...
براستی یک یادآوری،او که ما را به این دنیا آورده کیست؟ او که نفس ما به او بستگی دارد،او که مبدا وجودی ما به او برمی گردد ، او کجای زندگی ماست؟
آه از سبک زندگی که بدون او بودن را عادتمان می کند،آه از زندگی که مارا مست تیپ و آهنگ و هوسهای ناآرام میکند،ما را مست چیزی می کند که فرجامش فراموش کردن خودمان است.
دقیقا هرچه از او دور ترهستیم، از جان خویش هم دورترهستیم!!خودمان کجای زندگی خودمان هستیم؟
اصلا من کیستم؟!!!
اصلا شما کیستی؟!!!
اصلا ما کیستیم؟؟!!!
ما هرچه هستیم از اوییم،
و او راه را نشانمان می دهد و آرامش حقیقی نزد اوست ...،آرامش قلبهای زخمی ما.
کاش قلب هامان را آماده کنیم....،آری شاید روزی عاشق شدیم.
عاشق او...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:57 توسط بنده پشيمان|