او فاعل است
او کاتب است
او حاضر است
او خالق است
او عاشق و است
عاشق تو
و تو را آفریده است
تو معشوقی
تو نیز عاشق شو
همچون او کن تا توانی
اگر عاشق شوی
فاعل شوی
.
.
اما حیف...
تو عاشق خویشی
عاشق خدایی کردن
عاشق نفس
عاشق هیچ
ای هیچ
..............
کیستی تو گدا؟
او کیست؟
او تو را آفرید
و تو مخلوقی
بپرست و سخن نگو هیچ
هیچکاره تویی بگو چشم
تو کیستی؟
بگو آری با تمامت
او کیست؟
او میکند آنچه تو خواهی
دیوانه شو
راه او از یاد مبر
برچسب:
نویسنده: نرگس سامانی